تبليغاتX
Alkipides - تقدیم
تقدیم به اونکه با صدق و صفاش زندگی رو رنگ زندگی میبخشه

 

شب خسته بود از درنگ سیاهش

من سایه ام را به میخانه بردم

هی ریختم خورد، هی ریخت خوردم

خود را به آن لحطه عالی، خوب و خالی سپردم.

 

با هم شنیدیم و دیدیم

میخواره ها و سیه مستها را

و جامهایی که می خورد بر هم

و شیشه هایی که پر بود و میماند خالی

و چشمها را و حیرانی دستها را.

+ نوشته شده توسط ENIGMA در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 16:12 |