تبليغاتX
Alkipides
دیشب عاشق شدم

یک باره و بی خبر

اما نه اون جور عشقی که تا بحال میشناختم

نه کسی و نه چیزی که عاشق اش بشم

اگر عشق یعنی خواستن من عاشق شده بودم بدون خواستن

چون دچار خواستن کسی یا چیزی نشده بودم نشده بودم

عشق با همه قشنگی اش

مثل یک ابر کوچیک و سفید که تو سینه آدم جا میگیه

حس سبکی

حسی که شناختم اش عاشق شده بودم

+ نوشته شده توسط ENIGMA در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 10:43 |
تقدیم به اونکه با صدق و صفاش زندگی رو رنگ زندگی میبخشه

 

شب خسته بود از درنگ سیاهش

من سایه ام را به میخانه بردم

هی ریختم خورد، هی ریخت خوردم

خود را به آن لحطه عالی، خوب و خالی سپردم.

 

با هم شنیدیم و دیدیم

میخواره ها و سیه مستها را

و جامهایی که می خورد بر هم

و شیشه هایی که پر بود و میماند خالی

و چشمها را و حیرانی دستها را.

+ نوشته شده توسط ENIGMA در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 16:12 |

حرف را باید زد،

درد را باید گفت

سخن از مهر من و جور تو نیست

سخن از متلاشی شدن دوستی است

و عبث بودن بودن پندار سرور آور مهر

آشنایی با شور؟

و جدایی با درد؟

و نشستن در بهت فراموشی

یا غرق غرور؟

سینه ام آینه ایست با غباری از غم

تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار

آشیان تهی دست مرا

مرغ دستان تو پُر می سازند

آه مگذار که دستان من آن

اعتمادی که به دستان تو دارد

به فراموشیها بسپارد

آه مگذار که مرغان سپید دستت

دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد


من چه می گویم ...آه

با تو اکنون چه فراموشیها

با من اکنون چه نشستنها

خاموشیهاست

تو مپندار که خاموشی من

هست برهان فراموشی من


من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه برمی خیزند !

 این شعر رو از وبلاگ ttp://sarbedaritanha.persianblog.com/   دزدیدم.
+ نوشته شده توسط ENIGMA در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 21:33 |
 

 

اگر آنچه تو میخواهی آن نیست که من می خواهم لطفاْ سعی کن نگویی آنچه من می خواهم اشتباه است.

یا اگر اعتقادات من با تو متفاوت است حداقل پیش از آنکه نظر من را اصلاح کنی کمی تامل کن.

یا اگر در شرایط یکسان احساسات و هیجانات من کمتر یا بیشتر از تو است لطفاْ سعی نکن از من بخواهی تا احساسی قویتر یا ضعیفتر داشته باشم.

یا حتی اگر من طبق روشی که تو برای رفتار طرح کردی ای عمل نمیکنم یا از آن قصور می ورزم اجازه بده که خودم باشم.

از تو نمیخواهم که حداقل برای چند لحظه هم که شده مرا درک کنی. فقط آن زمانیکه بپزیری از تغییر من به یک مشابه از خودت دست برداری این اتفاق خواهد افتاد.

ممکن است من همسر تو فرزند تو پدر تو یا مادر تو دوست تو یا همکار تو باشم اگر به خود اجازه بدهی که خواسته های من یا احساسات من یا اعتقادات من یا رفتار من را با روحیه باز بنگری روزی فرا خواهد رسید که اعمال من آنقدر ها هم اشتباه به نظر نمیرسد و نهایتاْ ممکن است در مورد من در نظر تو صحیح جلوه کند.

با من کنار آمدن قدم اول درک من میباشد.

نه اینکه را و روش مرا دقیقاْ برای خود بپذیری و نه اینکه از من رنجیده و مایوس شوی به خاطر اینکه اینطور بنطر میرسد که برای خود راه جداگانه ای را انتخاب کرده ام.

و نهایتاْ پس از شناخت من ممکن است که تفاوتها را حفظ و حتی پرورش دهی.

----------------------------------------------------------------------------------------------------

متن فوق برگرفته از کتابی است به نام "من که هستم"خیلی خوشم آمد و گفتم ترجمه اش کنم تا دیگران هم خوش شون بیاد.

+ نوشته شده توسط ENIGMA در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 17:8 |
تنها انسان است که وقتی به او میگوند زندگی کن

 پیش از آنکه بپرسد چگونه

 میپرسد چرا؟

(شریعتی)

 

 

هرکس به طریقی دل ما میشکند             بیگانه جدا دوست جدا میشکند

(حافظ)

 

کیه که بفهمه. من خودم نفهم تر از همه.

(انیگما)

+ نوشته شده توسط ENIGMA در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 14:54 |

من یک انسان معمولی هستم که قدم میزنم

یک انسان معمولی که در کنار تو میخندم

یک انسان معمولی که کارهای معمولی میکنه

من یک انسان معمولی ام که عاشق تو شده

من و تو معمولی نیستیم

نه دیگه نیستیم

+ نوشته شده توسط ENIGMA در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:14 |
زندگی یک چیز رو به من آموخته

هیچکس هر کسی که باشه هرگز قادر نیست قانون بازی رو تعیین کنه

ما تنها میتونیم بازی کنیم همون طور که فرد مقابلمون هم تنها میتونه بازی کنه

قانون بازی از قبل نوشته شده و به مرور آشکار میشه

+ نوشته شده توسط ENIGMA در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:33 |
میدونم که بیشتر مردم از سیاست بدشون میاد

اما میدونید چرا امروز در غرب دموکراسی نهادینه شده؟

به خاطر اینکه در اواخر قرن ۱۸ در قلب اروپا شهری بود به نام پاریس که مردم اش با اشتیاق در مورد مفاهیم بنیادی جامعه بحث میکردن

امروز یک فیلم رفته روی پرده سینما ها به نام اخراجیها. من این فیلم رو رفتم و دیدم و اینقدر من رو به خشم اورده که لازم دیدم نقد کوتاهی در بارش بنویسم

۱. این فیلم یک مسخره بازی بسیار سطح پایین است که با استفاده از هنرپیشه هایی برجسته ساعت خوشی را برای شما فراهم میکند و این ترکیب لودگی و مفایم منحت تا ۱۰ دقیقه پایانی فیلم ادامه می یابد در حقیقت فیلم در لحظه ای که قهرمان داستان به سلامت از میدان مین عبور میکند به پایان میرسد.

سینمای ایران | اخراجی ها
( عکس : بابک بزرویه )         سینمای ایران | اخراجی ها
( عکس : بابک بزرویه )        سینمای ایران | اخراجی ها
( عکس : بابک بزرویه )

۲. اینجاست که شاهکار ذهن بیمار نویسنده و کارگردان (چماق بدست سابق و سردبیر نشریات معلوم الحالی چون هلبچه) آغاز میشود و ما به میهمانی تصاویر رقت انگیز قطعه قطعه شدن منفجر شدن و رنج انسانها میبرد. ظاهراً آقای دهنمکی یک بار نمایش زیر تانک رفتن بدن یک سرباز زنده را کافی نمیبیند و دو باره آن را به خوردمان میدهد.

سینمای ایران | اخراجی ها
( عکس : بابک بزرویه )

۳. در حقیقت فیلم اخراجی ها دامی است برای من و توی ایرانی برای تماشای ارزشهای عده ای که شب و روز ما را به تباهی کشیده اند و اکنون به سالن های سینما رفتیم تا مبلغ بلیط مان صرف خلق ۱۸ تیری های دیگر شود.

این جریان نمایانگر کلاهی است که هر روز و شب بر سر ما میرود

۴. پیام کلی فیلم این است: ارزشهای فاسیسم چنان برای توده ها فریبنده است که لاتهای جلنبر و لاقید را هم تحت تاثیر قرار میدهند.

بنابر این احتیاط احتیاط فاشیسم همه را در دام خواهد کشید به آن نزدیک نشوید و مراقب احساسات فاشیستی خود باشید این فیلم را ببینید و از آن بیاموزید ممکنه به زودی دوباره لازممون بشه.

+ نوشته شده توسط ENIGMA در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 10:55 |
اگر از کسانی هستید که به استعمال قلیان استمرار دارید

ویا اینکه گاهن استفاده میکنید

یا اینکه اصلاً استفاده نمیکنید اما میدونید چیه

از شما دعوت میکنم که به سایت دوست عزیرم یاشار سری بزنید و مطالب ارزنده ایشان در ای باره رو مطالعه کنید خوش تون خواهد آمد.

http://sarbedaritanha.persianblog.com/

+ نوشته شده توسط ENIGMA در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 20:11 |
اخیراً متاسفانه حوادسی در جامعه ما همجنس گرایان ایرانی رخ نموده اند.

اینکه این وقایع تا چه حد به تک تک ما مربوط میشود بستگی دارد به اینکه تا چه حد به جمعیت همجنس گرایان ایرانی به عنوان یک جامعه مینگریم.

من حد اقل یک دلیل برای آن سراق دارم :

اگر امروز زندگی ما همجنس گرایان در چنین تعاملی با یکدیگر نبود قطعاً بسیاری از ما محکوم به رنجی بودیم که هم نوعان ما در سالهای پیش

از این رو بیاییم پیش از آنکه دیگران در باره ما قضاوت کنند خود به قضاوت خود بنشینیم.

در زیر آدرس دو وبلاگ قرار دارد که در آنها اظهارات طرفین این بازی نا خوش آیند درج گردیده.

اضهارات شاهرخ رئیسی

اظهارات آرشام پارسی

 PGLO

+ نوشته شده توسط ENIGMA در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 و ساعت 20:50 |